اهورااهورا، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

پسرم اهورا

پایان هفت ماهگی

عزیزم امروز هفت ماهت تموم شده این روزا چشمات بخاطر فصل بهار سرخ میشه دو روز پیش رفتیم دکتر دکتر پوررستمی گفتش حساسیته و شربت کتوتیفن تجویز کرده قد و وزن هم انجام داد قدت 68     وزنت 8.500 دکتر که راضی بود ولی من نه آخه این ماه 200گرم اضافه کردی دوس داشتم حداقل 400 گرم اضافه کرده باشی این روزاچهار دست و پا میری از سه هفته قبل شروع کرده بودی پاهاتو جلو میبردی اما روی دستات تسلط نداشتی تا اینکه دو سه روز پیش دستاتم رو به جلو حرکت دادی خیلی فرز نشدی اما دست و پا شکسته خودتو به اسباب بازی هایی که جلوت میزارم میرسونی  قربونت برم مامان جان   اینجا دار...
26 خرداد 1394

بدون عنوان

عزیزم امروز خیلی پسر خوبی بودی منم تا تونستم اینجا مطلب گذاشتم البته الان در حال شیر خوردنی منم در حال تایپ کردن مامان جان هنوزم مثل روزای اول دستم باید تو دستات باشه تا خوابت ببره 9روز دیگه 7ماهت تموم میشه باورم نمیشه چقدر زود گذشت این روزا فرنی حریره بادوم و سرلاک و سوپ میخوری امروز برات پوره سیب زمینی درست کردم هنوز تست نکردی فعلا که سرلاک رو به بقیه ترجیح میدی سوپ رو اصلا نمیخوردی تا اینکه چند قطره لیمو چکوندم توش مث اینکه خیلی خوشت اومد همشو با اشتها خوردی غذا رو هم فقط از دستم خودم میخوری مث شیر خشک که از دست کسی قبول نمیکردی/ خاله جونا برات با کاغذ رنگی برچسب دیواری درست کردن صبح ها که بیدار میشی خیلی باهاشون سرگرم میشی و کلی ذوق م...
17 خرداد 1394

شمال

  پسرم ،دو هفته رفتیم شمال خیلی خوش گذشت باهم رفتیم دریا ،جنگل شما کوچولویی اما مشخص بود بهت خوش میگذره احساس میکردم روحیه ات واقعا بهتر شده لب ساحل بچه ها شن بازی میکردن منم با حسرت نگاشون میکردم با خودم میگفتم میشه پسر منم انقدر بزرگ بشه که خودش تو ساحل بازی کنه منم بشینم و نگاش کنم مادر بودن چه کیفی داره خداااااا شکرت   ...
17 خرداد 1394

بخواب

بخواب جان دلم مادر تو،همیشه همینجا مینشیند و از نفس های تو جان میگیرد بخواب نازکم میخوام عکس معصومیتت رو قاب چشمام کنم توی بغلم به خواب میری و هفت پادشاه رو مهمان خوابت میکنی و نمیدونی که من دونه دونه نفس هات رو گرو گرفتم که مبادا هدر بره بخواب پسرکم ...
17 خرداد 1394
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم اهورا می باشد